سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى
149
روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )
است به على آقا مىگويد باز هم تو دست از هرزگى برنمىدارى . اگر فردا [ شد ] عمل خودم را با تو يكطرفى خواهم كرد . على آقا پول مىخواهد . نمىدهد و هرچه نصيحت مىكند نمىشنود و آخرالامر كار به فحش مىكشد و على آقا هفتتير خود را از كمر كشيده به شوخى مىگويد تو را مىكشم ! غافل از آنكه ضامن طپانچه بلند است . ضامن چيزى است كه حافظ ماشهء چخماق است . يكمرتبه طپانچه خالى شده به دهن ضعيفه مىخورد . مىبيند كه ضعيفه افتاد . از ترس بعدها كه مبادا معالجه شود و با اين قطع . . . « 1 » بنمايند و طايفهء زنان درصدد مخاصمه بربيايند به اين خيالهاى باطل دو تير ديگر هم به پهلوى ضعيفه مىزند كه بميرد . بعد از مردن ضعيفه از اين [ 183 ] ضعيفه اولاد هم ندارد ، بارى برخاسته در سر اسباب زيور و يخدان ضعيفه مىرود . چهارصد عدد ليره ، و دويست عدد اشرفى با . . . « 2 » زنانه كه تمام از پولهاى طلاى بزرگ قديم بوده با انگشترهاى الماس و . . . « 3 » الماس و جيقههاى الماس تقريبا شش هزار تومان پول و جواهر برمىدارد بيرون آمده در نزد جمال رفيقش مىگويد كار گذشت و عيالم را كشتم . برخيز برويم . جمال خيلى به على آقا بد مىگويد و گريه مىافتد . مادر على آقا هم از اين واقعه خبر شده ولى حرفى نزده . بارى با جمال بهطورى كه رفته دو اسب زين كرده و از اندرون خورجين چرمى كوچك آورده سوار مىشوند و يك نفر نوكر هم همراه برداشته تا سر كوچهء حسنقلى خان عموى خودش مىرود . آنجا پياده مىشود اسبابها را به دست نوكر داده با جمال مىروند . از قرار تقرير خودش است اينها كه در نظميه استنطاق داده است . مىگويد من كه با عمو دشمن بودم ديدم كه زنم را كشتهام . گفتم عمو را هم بكشم و بروم . مىرود به خانهء حسنقلى خان . ساعت پنج از شب بوده . در مىزند . نوكرش نخوابيده بود . مىگويد چه مىخواهى ؟ مىگويد پيغام فورى به عمو دارم . درب را باز مىكند مىرود اندرون . در حالى كه خوابيده بود ، با زنش در يك
--> ( 1 ) . يك كلمه ناخوانا . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان .